السيد علي الحسيني الميلاني
91
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
اختصاص دارد . . . و به تجاوز از حق - كه حول نقطهء مركز دايره مىگردد - ظلم گفته مىشود . چه اين تجاوز زياد باشد يا كم ، « 1 » در هر صورت ظلم ناميده مىشود و بر اين اساس در گناه كوچك و بزرگ استعمال مىگردد ، از همين رو تعدى حضرت آدم نيز ظلم دانسته شده « 2 » و ابليس ظالم ناميده شده است ، هر چند كه بين آن دو ظلم
--> ( 1 ) . دربارهء امير مؤمنان عليه السلام گفته شده است كه : « قتل في محراب عبادته لشدة عدالته » ؛ به خاطر شدتعدالتش در محراب عبادت كشته شد . اين تعابير بيانگر آن است كه امير مؤمنان كمترين انحرافى از مدار حق نداشته است . خاموش كردن شمع بيت المال در لحظاتى كه امام عليه السلام مشغول كار ديگرى مىشدند از همين امر حكايت دارد . اين حدّ از عدالت براى احدى جز پيامبر صلى اللَّه عليه وآله و اهل بيت عليهم السلام ممكن نيست . از همين رو است كه امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد : « ألا وانّكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن أعينوني بورع واجتهاد وعفة وسداد » ؛ شما بر اين كار قادر نيستيد ، و ليكن مرا به واسطه ورع ، كوشش ، عفت و پرهيز از گناه يارى كنيد ؛ نهج البلاغة : نامه 3 / 70 ؛ شرح نهج البلاغة ( ابن ابى الحديد ) : 16 / 205 . ( 2 ) . ظلم دامنهء بسيار وسيعى دارد و شامل كمترين تجاوز از حق - كه مصداق آن ترك اولى است - و بيشترين انحراف از آن - كه مصداقش كفر و شرك است - مىشود . ظلمى كه در اين جا به حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام نسبت داده شده است نبايد منافاتى با عصمت ايشان داشته باشد ؛ چرا كه عصمت انبياء با دلايل عقلى و نقلى فراوان اثبات شد و هيچ ترديدى در آن نيست ؛ پس بايد گفت مراد از ظلم در مورد حضرت آدم چيزى جز ترك اولى نخواهد بود ، چرا كه ترك اولى از آن جهت كه براى پيامبران و اولياء خدا تجاوز از حق به حساب مىآيد ، ظلم است ؛ اما ظلمى نيست كه با عصمت منافات داشته باشد . اما علاوه بر ظلم ، به حضرت آدم نسبت « عصيان » هم داده شده است « وَعَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى » ( سورهء طه : آيه 121 ) . در اين مورد هم بايد گفت « عصيان » معنايى بيشتر از ترك طاعت ندارد و ترك اولى نيز از مصاديق ترك طاعت است . در نتيجه منظور از ظلم و عصيانى كه به حضرت آدم و پيامبران ديگر على نبينا وآله وعليهم السلام نسبت داده شده است ترك اولى است كه مرتكب شدهاند و ترك اولى نيز با عصمت منافات ندارد ( مرحوم سيد مرتضى در كتاب تنزيه الانبياء ، صفحه 10 به بعد به تفصيل اين موضوع پرداخته است ) . توجه به اين اصل مهم ضرورى است كه اگر در موردى ظواهر آيات و روايات با دلايل قطعى در تعارض بود ، بايد از ظهور آيات و روايات دست برداشت . به عنوان مثال دليلهايى قطعى بر نفى تجسيم خداوند وجود دارد ، از سوى ديگر از ظهور برخى آيات جسمانيت خداى تعالى به دست مىآيد . در اين جا بر اساس اصل ياد شده بايد از ظهور رفع يد و يا آن را تأويل كرد . در مورد عصمت انبياء نيز ادّلهء قطعى فراوانى وجود دارد ، از اين رو هر جا ظاهر آيه يا روايتى بر عدم عصمت پيامبران دلالت داشت حتماً بايد از آن دست برداشت و با توجه به قرائن ، معناى صحيحى براى آن بيابيم .